زمستان رفت ورو سیاهی برای زغال موند - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
سرماخوردگی خر هست گاو من هست مواظب خودتون باشین مثل من زمین گیر نشین یه سرفه هایی میکنم خالم میگه نکنه آسم داری نمیری؟ مثل من بیشعور نباشین تو کارایی که بهتون ربطی نداره دخالت نکنین مهربون نباشین اگرم هستین خودتون گزینه اول باشین با خودتون مهربانی کنین امتحان مونده برای۱۳ ومن حوصله اش رو ندارم بره ب...
سلام زندگی - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
دیروز بعد اینهمه استراحت تصمیم گرفتم برم بیرون خونه یکی از دوستام که ادم پرانرژی هست بوتیک داره و برای خرید کادوهای مادرامون سری بهش زدم همین که واردشدم بوی سوپ خوشمزه ای به مشامم رسید و بعد قابلمه رو پلوپز رو دیدم تو اون شلوغی قبل عید و رفت وامدداشت سوپ درست میکرد برای ناهار واز همه جالب تر اینکه ر...
بندهم نمیخورد - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
قلبم شکسته وخیلی ناراحتم توروخدا وقتی حرف میزنین مواظب کلماتی که میگین باشه دوتا حرف کوچولو میتونه میتونه یه ادم بزرگ رو از پا بندازه
روزای جهنمی - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
امتحان دادم وقبول شدم عملی بعد یه ماه هست بعدامتحان رفتم خونه خواهر باراحت بود که چرا نمیریم خونش بعدناهار که دراز کشیدیم و درددل یهویی مادرشوهرواردشد یاد ورود اژدها شدم خداییش خواهرم زیادی تحملش کرده اومده دستور دارویی ضداسترس میده که شماتو زلزله ترسیدی به خاطر اون دوتا سقط داشتی خواهرم هم حرفشو به...
غرغرنامه - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برنده - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
خیلی وقت بود بازی رایانه ای رو کنار گذاشته بودم ولی دوباره رفتم سراغش و حسابی کمکم کرده وقتی سرم پر افکار ازار دهنده میشه بازی میکنم واز اینکه تو این کار مهارت دارم وحسابی روی پسرک رو کم کردم خوشحالم اصلا هر مرحله ای که رد میشم کلی حال خوب میاد سراغم ادم به موفقیت های خیلی خیلی ریز هم نیاز داره
مرا هزار امید است وهر هزار تویی - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
لونه مرغ - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
گل شیپوریم درحال به فنا رفتن هست گلاش سبز رنگ میشن وبسته تر گل بهاریم که گل پژمرده شده شب بو هم درحال وصیت کردنه به این خانمه خونه نیست که لونه مرغه خونه ای که گلخونه نداره همینه شبا اینجا سونای گرم میشه تا صبح گیاهام میپزن حالا هی من پنجره رو باز کنم دیگه خراب شدن گذاشتمشون تو راه پله که خنک باشه
کجایی - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
میترسم برم بخوابم دوباره ارزوی تکرار خواب صبحم نزاره بخوابم
حال ندارم - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:28
بدون هفت سین وسبزه وماهی بدون خونه تکونی بدون خرید بدون ذوق بدون امید
۳۶ سالگی بهتر باش - تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 16:20
امروز من متولد شدم ۳۵ سالگی اصلا خوب نبود پر بود از روزهای ناامیدی الان که فکرشو میکنم فقط دوسه ساعت خوب بودن اونم مربوط بود به یه امتحان که عالی شد حس موفقیت رو فقط تو اون چند ساعت حس کردم بقیش پر بود از بی تفاوتی ناراحتی غصه و تنهایی و خشم امیدوارم ۳۶ سالگی هیچ شباهتی به ۳۵ نداشته باشه
برف - تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 16:20
خدایا خیلی ممنون منو به خاطر ناسپاسی ببخش این برفها معجزه اند شکر شکر شکر......
نامه های اولگا - تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 16:20
کتاب داستان واقعی یک انسان رو میخونم داستان الکسی خلبان روس هواپیمای جنگی در جنگ جهانی دوم سه هفته هست شروع کرده ام ولی فقط۲۵۰صفحه جلو رفته ام منو به شدت به فکر فرو برده جنگلی که در ان سقوط کرده و مردم روستا و زنهای تنهای بی سرپرست سرمای هوا برف وبیمارستان و سرهنگی که با وجود وحیه خیلی بالا مرد الکس...
دیواربه دیوار - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
نشسته ام دیوار به دیوار میبینم برای بار هزارم خانم ابریشمی را خیلی دوست دارم مخصوصا روابطش با مهری را دو تا خانم میانسال که حرف میزنند غذا درست میکنند و پشت وپناه هم هستن این روزها خیلی به تنهازندگی کردن فکر میکنم
من مردود امتحان مادری ام - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
با تمام عشق وعلاقه ای که بین من وفندق هست به تضاد رسیده ایم اگر زن وشوهر بودیم حتما طلاق میگرفتم مهرم آزاد جانم راحت دیروز بعد از جلسه مدرسه بردمش خانه مادرم پسرک چشم سفید دنبال هم گفت پاشو برو خونه من راحت باشم و خیلی چیزای دیگه امدم ویه حال اساسی به زندگی دادم فکر خواب صبح بدون دغدغه مدرسه وصبحانه...
کتک از بهشت اومده - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
پسرک فردا امتحان داره و چون دیشب حسابی ناراحتم کرد وطبق قولش مشقش رو ننوشت منم با نهایت خباثت براش سوال طرح کردم چه سوالاتی سخت از سخت انواع کسرها و جمع وتفریق ها و ساعت و هر چی که تو کتاب بود روپیچیدش کردم و حسابی میخواستم انتقام بگیرم ازش ولی در نهایت ناباوری نشست همه رو حل کرد فقط چند تا مشکل کوچ...
....... - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب
برنامه ریزی - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
نمیدونم چه کنم پیام برم کلاس نرم پیام بدم همسرم رفته مامورت من دل ودماغ ندارم اگه بپرسه کی میاد بگم شب بعد بگه که وای برتو نمیدونم والا خیلی سخت شده برام کلی کار ریخته رو سرم که نمیدونم از کجا شروع کنم به انجام دوخت بارانی و برش کت و الگوهای دویقه حوله تن پوش کاغذ الگوم تموم شده و خریدش سخته چون یه ...
روزهای بی برف وبارون - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
شب موقعی که فندق دستشو دور باباش حلقه زده بود و کشتی میگرفت متوجه یه پارگی گنده رو استین لباسش شدم یادمه ظهر قیچی رو برداشت وبلافاصله گفتم که قرارمون یادت هست نباید به وسایل من دست بزنی اونم گذاشت سر جاش ولی الان این یعنی دوباره رفته سراغ وسایلم گفتم عزیزم این لباس تنت که بار دومه میپوشی و این چطوری...
پرفسور من - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 11:00
همین طور که دارم سوالای اجتماعی رو میپرسم و براش علامت گذاری میکنم وپاک نویس میکنم و حرص میخورم از خط ناخواناش میگه مامان فکر کنم زارع همکلاسیم از تو خیلی بزرگتر باشه اخه هفته قبل تولدش بود ولی هنوز تا تولد تو مونده