خرید بک لینک

سرماخوردگی خر هست گاو من هست مواظب خودتون باشین مثل من زمین گیر نشین یه سرفه هایی میکنم خالم میگه نکنه آسم داری نمیری؟

مثل من بیشعور نباشین تو کارایی که بهتون ربطی نداره دخالت نکنین مهربون نباشین اگرم هستین خودتون گزینه اول باشین با خودتون مهربانی کنین

امتحان مونده برای۱۳ ومن حوصله اش رو ندارم بره به جهنم

امسال نه خونه تکونی داریم نه خرید نه هیچ چیز دیگه ای فقط خواب الان استراحت مطلق هم برام کمه




برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

دیروز بعد اینهمه استراحت تصمیم گرفتم برم بیرون خونه یکی از دوستام که ادم پرانرژی هست بوتیک داره و برای خرید کادوهای مادرامون سری بهش زدم همین که واردشدم بوی سوپ خوشمزه ای به مشامم رسید و بعد قابلمه رو پلوپز رو دیدم تو اون شلوغی قبل عید و رفت وامدداشت سوپ درست میکرد برای ناهار واز همه جالب تر اینکه رفت جعفری و نون تازه هم گرفت که غذاش کامل باشه ومنو برای ناهار نگه داشت چی بهتر از این منم که نکته ضعفم سوپه اونم سوپ جو هر چی از خوشمزگیش بگم کم گفتم به قول خودش آناپز بود و حسابی مزه غذاهای مامان ها رو میداد خریدمو انجام دادم و برگشتم خونه واقعا برام جالب بود اون تو اون شرایط سخت آشپزی میکنه ومن تو خونه راحت با امکانات نمیتونم وتنبلی میکنم حالم بهتر شده وبعد مدتها دیشب بدون سرفه ها خوابم برد هوا گرم شده و اینو دوست ندارم امسال اصلا به فکر تغییرات و خریدهای هر سال نیستم وکلی از استرس هارو ندارم و این خیلی خوبه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

قلبم شکسته وخیلی ناراحتم

توروخدا وقتی حرف میزنین مواظب کلماتی که میگین باشه

دوتا حرف کوچولو میتونه میتونه یه ادم بزرگ رو از پا بندازه

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

امتحان دادم وقبول شدم عملی بعد یه ماه هست بعدامتحان رفتم خونه خواهر باراحت بود که چرا نمیریم خونش بعدناهار که دراز کشیدیم و درددل یهویی مادرشوهرواردشد یاد ورود اژدها شدم خداییش خواهرم زیادی تحملش کرده اومده دستور دارویی ضداسترس میده که شماتو زلزله ترسیدی به خاطر اون دوتا سقط داشتی خواهرم هم حرفشو به شوخی گرفت و خندید من بودم سرشو میکندم عجب تحملی داره نتیجه امتحان افسردم کرد من کتاب رو خونده بودم وسوالای کتاب رو جواب دادم بقیش ولی شانسی زدم نصفش از اطلاعات تخصص بود و کمک های اولیه که وقتی به مربی زنگ زدم گفت خدارو شکر کن قبول شدی فندق حال نداشت نگهش داشتم خونه و داره سفالی هایی که خریدم رنگ میکنه خیلی این کارارو دوست داره باد گرم و گردوخاک همه جارو گرفته واحدی که انتخاب کردیم قصد تخلیه نداشت طبقه ۴بود الان یکی دیگه برداشتیم طبقه ۸ داریم میریم به اوج همسر خیلی عجله داره من کلا بیخیالشم بیخیال همه چی شاید ارامش قبل طوفان باشه کتاب امتحان درباره لباس عروس بود که فنرهای زیر دامنیش چطوره و الگوی دکلته وشنل وکلاه و هرچی درباره عروس تور تا شانه مراسم غ رسمی تا کف زمین رسمی وسه متر خ رسمی اخه ایناچیه ما کی این چیزارو داشتیم مادربزرگای من لباس محلی میپوشیدن از این شلیطه های ده متری با نوار دوزی فکر کنین ده متر پارچه رو با نوار تزیین میکردن کمرش هم لیفه داشت وجلیقه هایی با سکه و جادکمه های گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

خیلی وقت بود بازی رایانه ای رو کنار گذاشته بودم ولی دوباره رفتم سراغش و حسابی کمکم کرده وقتی سرم پر افکار ازار دهنده میشه بازی میکنم واز اینکه تو این کار مهارت دارم وحسابی روی پسرک رو کم کردم خوشحالم اصلا هر مرحله ای که رد میشم کلی حال خوب میاد سراغم ادم به موفقیت های خیلی خیلی ریز هم نیاز داره

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

گل شیپوریم درحال به فنا رفتن هست گلاش سبز رنگ میشن وبسته تر گل بهاریم که گل پژمرده شده شب بو هم درحال وصیت کردنه

به این خانمه خونه نیست که لونه مرغه

خونه ای که گلخونه نداره همینه شبا اینجا سونای گرم میشه تا صبح گیاهام میپزن حالا هی من پنجره رو باز کنم دیگه خراب شدن گذاشتمشون تو راه پله که خنک باشه


برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

میترسم برم بخوابم دوباره ارزوی تکرار خواب صبحم نزاره بخوابم

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

بدون هفت سین وسبزه وماهی

بدون خونه تکونی

بدون خرید

بدون ذوق

بدون امید



برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:28

امروز من متولد شدم

۳۵ سالگی اصلا خوب نبود پر بود از روزهای ناامیدی

الان که فکرشو میکنم فقط دوسه ساعت خوب بودن اونم مربوط بود به یه امتحان که عالی شد حس موفقیت رو فقط تو اون چند ساعت حس کردم بقیش پر بود از بی تفاوتی ناراحتی غصه و تنهایی و خشم

امیدوارم ۳۶ سالگی هیچ شباهتی به ۳۵ نداشته باشه

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

خدایا خیلی ممنون

منو به خاطر ناسپاسی ببخش

این برفها معجزه اند

شکر شکر شکر......

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

کتاب داستان واقعی یک انسان رو میخونم

داستان الکسی خلبان روس هواپیمای جنگی در جنگ جهانی دوم

سه هفته هست شروع کرده ام ولی فقط۲۵۰صفحه جلو رفته ام

منو به شدت به فکر فرو برده جنگلی که در ان سقوط کرده و مردم روستا و زنهای تنهای بی سرپرست سرمای هوا برف وبیمارستان و سرهنگی که با وجود وحیه خیلی بالا مرد الکسی پاهاشو از دست داده ولی میخواد بازم پرواز کنه



برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

نشسته ام دیوار به دیوار میبینم برای بار هزارم

خانم ابریشمی را خیلی دوست دارم مخصوصا روابطش با مهری را دو تا خانم میانسال که حرف میزنند غذا درست میکنند و پشت وپناه هم هستن

این روزها خیلی به تنهازندگی کردن فکر میکنم


برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

با تمام عشق وعلاقه ای که بین من وفندق هست به تضاد رسیده ایم اگر زن وشوهر بودیم حتما طلاق میگرفتم مهرم آزاد جانم راحت دیروز بعد از جلسه مدرسه بردمش خانه مادرم پسرک چشم سفید دنبال هم گفت پاشو برو خونه من راحت باشم و خیلی چیزای دیگه امدم ویه حال اساسی به زندگی دادم فکر خواب صبح بدون دغدغه مدرسه وصبحانه اش را هم نگو ولی خوب مثل هر روز هفته بیدارم اصلا صبح هایی که هوا تاریک هست وچراغ باید روشن کرد صبح های بهشتی اند با چای نبات و نان وپنیر صبحانه ام را خورده ام ناهارم را بار گذاشته ام و دارم فکر میکنم ساعت ده که شد میزنم بیرون از خانه و بدون کسب اجازه از پسرک بدون دغدغه اینکه کجا بزارمش چطور ببرمش که اذیت نشود وچطور جلوی غرزدنش را بگیرم اصلا مادر خوبی نیستم میدانمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

صفحه بندی