سرماخوردگی خر هست گاو من هست مواظب خودتون باشین مثل من زمین گیر نشین یه سرفه هایی میکنم خالم میگه نکنه آسم داری نمیری؟
مثل من بیشعور نباشین تو کارایی که بهتون ربطی نداره دخالت نکنین مهربون نباشین اگرم هستین خودتون گزینه اول باشین با خودتون مهربانی کنین
امتحان مونده برای۱۳ ومن حوصله اش رو ندارم بره به جهنم
امسال نه خونه تکونی داریم نه خرید نه هیچ چیز دیگه ای فقط خواب الان استراحت مطلق هم برام کمه
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
قلبم شکسته وخیلی ناراحتم
توروخدا وقتی حرف میزنین مواظب کلماتی که میگین باشه
دوتا حرف کوچولو میتونه میتونه یه ادم بزرگ رو از پا بندازه
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
خیلی وقت بود بازی رایانه ای رو کنار گذاشته بودم ولی دوباره رفتم سراغش و حسابی کمکم کرده وقتی سرم پر افکار ازار دهنده میشه بازی میکنم واز اینکه تو این کار مهارت دارم وحسابی روی پسرک رو کم کردم خوشحالم اصلا هر مرحله ای که رد میشم کلی حال خوب میاد سراغم ادم به موفقیت های خیلی خیلی ریز هم نیاز داره
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
گل شیپوریم درحال به فنا رفتن هست گلاش سبز رنگ میشن وبسته تر گل بهاریم که گل پژمرده شده شب بو هم درحال وصیت کردنه
به این خانمه خونه نیست که لونه مرغه
خونه ای که گلخونه نداره همینه شبا اینجا سونای گرم میشه تا صبح گیاهام میپزن حالا هی من پنجره رو باز کنم دیگه خراب شدن گذاشتمشون تو راه پله که خنک باشه
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
میترسم برم بخوابم دوباره ارزوی تکرار خواب صبحم نزاره بخوابم
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
بدون هفت سین وسبزه وماهی
بدون خونه تکونی
بدون خرید
بدون ذوق
بدون امید
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
امروز من متولد شدم
۳۵ سالگی اصلا خوب نبود پر بود از روزهای ناامیدی
الان که فکرشو میکنم فقط دوسه ساعت خوب بودن اونم مربوط بود به یه امتحان که عالی شد حس موفقیت رو فقط تو اون چند ساعت حس کردم بقیش پر بود از بی تفاوتی ناراحتی غصه و تنهایی و خشم
امیدوارم ۳۶ سالگی هیچ شباهتی به ۳۵ نداشته باشه
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
خدایا خیلی ممنون
منو به خاطر ناسپاسی ببخش
این برفها معجزه اند
شکر شکر شکر......
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
کتاب داستان واقعی یک انسان رو میخونم
داستان الکسی خلبان روس هواپیمای جنگی در جنگ جهانی دوم
سه هفته هست شروع کرده ام ولی فقط۲۵۰صفحه جلو رفته ام
منو به شدت به فکر فرو برده جنگلی که در ان سقوط کرده و مردم روستا و زنهای تنهای بی سرپرست سرمای هوا برف وبیمارستان و سرهنگی که با وجود وحیه خیلی بالا مرد الکسی پاهاشو از دست داده ولی میخواد بازم پرواز کنه
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
نشسته ام دیوار به دیوار میبینم برای بار هزارم
خانم ابریشمی را خیلی دوست دارم مخصوصا روابطش با مهری را دو تا خانم میانسال که حرف میزنند غذا درست میکنند و پشت وپناه هم هستن
این روزها خیلی به تنهازندگی کردن فکر میکنم
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا